شبیه عباس داستان کوتاه نوشته: حسن کریمی
پیرمرد قرص را در دهانش گذاشت و ته مانده چایی اش را سر کشید، طعم تلخ شربت سینه هنوز آزارش می داد. شربت و قرص ها را داخل کیسه پلاستیکی ریخت، دستی به زانو گرفت و یا علی گفت و بدن نحیفش را از زمین بلند کرد و داروها را روی تاقچه گذاشت . نفسش به سختی بالا می آمد و نبضش یه تندی می زد، احساس ضعف شدیدی داشت. تب تمامی پیکرش را می سوزانید و احساس گرما و عطش اورا لحظه ای رها نمی کرد. کنار پنجره ایستادوبه آسمان چشم دوخت.نسیم خنک شبانگاه به صورتش خوردوحال بهتری سراغش آمد. نگاهش در آسمان روستا چرخید و هلال ماه را شکار کرد، پیرمرد با دیدن هلال ماه زیر لب صلوات فرستاد.
(متن کامل در ادامه مطلب)

نگاهي به اوضاع يامچي در دورة اصلاحات ارضي و قبل از آن
به طور كلي، كدخدا، مباشر و مالكان ساخت قدرت را قبل از اصلاحات ارضي در يامچي تشكيل مي دادند اختيارات مالك از مالكيت او ناشي مي شد، در حالي كه قدرت مباشر و كدخدا از نقش هاي كه به عنوان مامور محلي مالكان ايفا كردند ناشي مي گرديد.
این مطلب برگرفته از سایت دکتر میرزا محمدی باشد.
(متن کامل در ادامه مطلب)
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم... (داستان کوتاه) حسن کریمی یامچی
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم... (داستان کوتاه) حسن کریمی یامچی
«ماجرای این داستان مربوط به خیلی سال پیش است؛ زمانی که از گسترش مخابرات و تلفن همراه، مثل امروز خبری نبود. فقط بعضی ها درخانه هایشان خط تلفن داشتند و همین یک خط گاهی نیازهای فک وفامیل وحتی همسایه ها رو مرتفع می کرد.»
عبدالله وقتی خبر ناگوار را شنید مثل برق گرفته ها در جا خشکش زد، بی اختیار گوشی تلفن از دستش رها شد، چهره اش در هم فرو رفت و ناگهان دو دستش را با شدت هرچه تمام روی فرق سرش کوبید، بغضش ترکیدوهق هق شروع کرد به گریه.
از شدت گریه چنان شانه هایش تکان می خورد که از مردی به سن و سال او بعید می نمود... پنجاه سال از خدا عمر گرفته بود، ولی موهای سفیدش او را پیرتر نشان می داد. صدای گریه اش تمام خانه را پر کرد و همسرش رقیه و دو دخترش را که مشغول خانه تکانی شب عید بودند به آنجا کشانید...دخترها بادیدن عبدالله بهتشان زد و رقیه وقتی حال و روز شوهرش را دید، مطمئن شد که خبرهای ناخوشایند و غم انگیزی رسیده است. روبروی عبدالله نشست و با دلهره پرسید: چی شده عبدالله ؟!! تو را به خدا جواب بده.
(متن کامل در ادامه مطلب)

تسبیح سبز (داستان کوتاه)
نگاهم را که به سمت انتهای خیابان گرفتم، دیدم دارد می آید، آهسته و با وقار، همانند همیشه...تسبیحی سبز در یک دست، کتابی در دست دیگر و چفیه ای دور گردن. می خندید و پیش می آمد، اما آمدنش جور خاصی بود، نه راه رفتن بود، نه دویدن. چیزی بود مثل سر خودن و لغزیدن، انگار روی هوا پا می گذاشت و قدم می زد.
آمد و آمد و آمد، تا به خود بیام روبه رویم ایستاده بود و با لبخندی مرموز نگاهم می کرد. مثل همیشه پیش دستی کرد و سلام داد. علیکی گفتم و پرسیدم:«چطوری حمید؟ تنگ غروبی از کجا میای، به کجا میری؟»
(متن کامل در ادامه مطلب)

وبسایت یامچی آذربایجان
سایت یامچی به منظور بررسی مسایل اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی شهرستان مرند به ویژه بخش یامچی ایجاد شده است.
مدیریت سایت : دکترعلی میرزامحمدی
(بقیه در ادامه مطلب)
برجام
دکتر روحانی:سپاس
دکتر ظریف:دست مریزاد

یادداشتی از گابریل گارسیا مارکز
از یادداشت های گابریل گارسیا مارکز
گابریل خوزه گارسیا مارکِز زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در کلمبیا رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو مشهور بود و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی میکرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ میشناسند که یکی از پرفروشترین کتابهای جهان است.گابریل گارسیا مارکز، در روز پنجشنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ (۲۸ فروردین ۱۳۹۳)، در ۸۷ سالگی، در مکزیکو سیتی درگذشت.
گابريل گارسيا ماركزمی نویسد:
در ۱۵ سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم.(بقیه در ادامه مطلب)

نقدی بر کتاب مرند قدیم به روایت تصویر گردآوری آقای دکترسیدمرندی
معمولا در هر کار تحقیقی و پژوهشی به علت حجم کار و تعدد اسناد و مدارک و گذشت زمان از وقوع رویدادها، اشتباهات سهوی مربوط به ارائه آمار و اطلاعات وغیره امری ناگزیر است که البته باریک بینی در تصحیح وویرایش چند باره می تواند این نقصان را به حداقل برساند.ولی در تورق کتاب شما به نکاتی قابل تامل برخوردم که در خوشبینانه ترین حالت، می تواند محصول عدم دقت بواسطه حجم انبوه مدارک و مستندات باشد.
(متن کامل در ادامه مطلب)
عرب ستیزی تشدید میشود؟
جريان مذموم عرب ستيزي كه به شكل هاي گوناگون مخصوصا در فضاي مجازي حضوری گسترده دارد، اين روزها وپس از فاجعه دردناک منامجالي مناسب براي تشدید پیدا کرده است.
عرب ستیزی همسان با فارس ستیزی، ترک ستیزی، یهودستیزی و...است واز یک نوع تفکر سرچشمه می گیرد. جای بسی تاسف است که قوم گرایی وقوم پرستی در فرهنگ هزاره سوم هنوز محلی از اعراب داشته باشد.
آیا میتوان خطای یک نفر، یک گروه، یک حکومت و... رابه همه یک قومیت تعمیم داد؟
علی مهدی الجشی نقاش شیعه اهل قطیف عربستان با ترسیم این تابلو، عروج حجاج مظلوم در فاجعه منا را ترسیم کرده است.
داعش لکه ننگ بشریت
داعش لکه ننگ بشریت است.نحس ترین واژه ها در بیان میزان تحجرشان عاجزند.وظیفه انسانی همه است تا به هر طریق وزبانی نفرت خود را از این اراذل پلید به گوش دنیا برسانند تا موجب آگاهی برخی جوانان خام فکر شوند.
زندگینامه مرحوم حجتالاسلام والمسلمین حاج رضا کریمی یامچی
حجتالاسلام والمسلمین رضا کریمی، دوم آذرماه سال 1322هجری شمسی دریامچی از توابع شهرستان مرند پا به عرصه گیتی نهاد. پدرش حاج شیخ محمدکریمی، عالم وروحانی بود ودر کنار فعالیت های دینی به کشاورزی وباغبانی هم اشتغال داشت. خوشنویس بود وخط خوبی داشت به طوری که ادارۀ فرهنگ آن زمان تبریز، پیشنهاد داده بود تا با حقوق بالایی او را به استخدام در آورد، که ایشان امتناع کرده بود.(به ادامه مطلب رجوع کنید)

پرواز
"پرواز"
قلبم مالامال مهر است و پايم در زنجير!
روزنه اي از ذهن ميگشايم، براي پرواز
21/9/91 حسن کریمی
یادتو
"یادتو"
وقتی تمام وجودم لبریز از توست، حتی
پرواز چلچله و آواز قناری و نیز
افتادن برگی از درخت و هوهوی باد هم
تو رابیادم میاورد
20/9/91 حسن کریمی
زنده یاد دکتر اسماعیل رفیعیان - مصاحبه
مصاحبه ذیل آخرین گفتگوی زنده یاد دکتر اسماعیل رفیعیان با فصلنامه آران در سال 1383 می باشد که جهت ارج نهادن به تلاشهای بی وقفه و پربار ایشان در طول عمرشان به حضور دوستداران و علاقمندان عرصه علم و فرهنگ تقدیم می گردد :
آقای دكتر! ضمن آرزوی سلامتی وطول عمر برای جنابعالی، خلاصهای از زندگینامه و فعالیت سیاسی و اجتماعی خودتان رابرای آگاهی خوانندگان بیان فرمایید.
بسماللهالرحمنالرحیم. اصل ما از »بناب« شهرستان مرند میباشد كه در حدود 131 سال قبل در آنجا اسكان بودهایم. من اسماعیل رفیعیان در سال 1302 هجری شمسی در یك خانواده روحانی در شهر مرند متولدشدم. انتساب ما به آخوند ملا رفیع كه فردی متدین و روحانی بود میرسد.(به ادامه مطلب رجوع کنید)

"حسن کریمی" هستم، علاقه مند وفعال در زمینه فرهنگ و ادب و هنر. سال چهل در یامچی مرندچشم به جهان گشوده ام. نه ساله بودم که ازشهرم دور افتاده ام اما، هرزمان به خاکش پا میگذارم ونسیم روح بخشش را استشمام میکنم، گم شده ام رامی یابم و آرام میگیرم.