روزگاری بود میوه اش جهل ، خوراکش مردار ، زندگی اش آلوده ، سایه های

ترس شانه های بردگان را می لرزاند . تازیانه ستم ، عاطفه را از چهره ها

می سترد . تاریکی ، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی

گناه ، در خاک سرد زنده به گور می شدند . و در این هنگام بود که محمد

(ص) بر چکاد کوه نور ایستاد ومهربانی و رحمت رابشارت داد.

+ نوشته شده توسط حسن کریمی در پنجم خرداد 1393 و ساعت |